تبليغاتX
داروگ

 

نمی دانم از کدامین قبیله سرگردانی آمده ام

من از فاصله ها می گویم                                       

از تنهایی در کویری سبز

در آرزوی جرگه ای تنهایی

سر بن بست اقاقی می نشینم

بی صبرانه منتظر قاصدکم

شاید خبری آورد از دره دور

و من اینجا خسته و ساکت بی کلامی که بگویم هستم

زانو هایم را بغل می کنم

سرم سنگین است پر از حرفهای ناگفته

بازوان تکیده ام سرم را در آغوش می کشد

من به چهار راه هیا هو نزدیکم

لنگ کفشم را مدتی ا ست در کوچه های بی کسی گم کرده ام

فکر کنم آن روز که به دنبال بن بست پیچک بودم

پای سرو زندگی جایش گذا شتم

و هنوز به دنبال کفش هایم می گردم

نمی دانم دوباره کفش های کوچک کودکی ام راخواهم یافت

من در جاده ی بیهودگی افتاده ام

کاش زندگی را پیدا کنم

+ نوشته شده توسط ناشناس در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:12 |

 

مردمك هايم را باز مي بينم

در درون بركه ي سبز چشما نم

راستي مي گويند مردمك ها روزن نورند

بارها از خودم پرسيدم

پس چرا تاريكند

در درون چشمه اي روشن

همچون قايقي

مسافران اطلس تنهايي

و آسمان پلكا نم برهم مي آ يند گاه

تا ناخداي خسته ي مردمك هايم

 بخوابد لحظه اي آرام

گاه مي پرسم از خود كه چرا سيل اشكا نم جاريست

و چرا مردمك مرده ي چشما نم را

بر ساحل خاك دوخته ام

آه مرگ است هم صحبت غريق چشما نم

من نمي دا نم در آن سوي ا فق كه مي گويند

خورشيد جاويد است

آيا مردمك ها يم نور را خواهند ديد

يا باز هم بايد از تپش پنجره هاي مسكوت

راهزني نور كنند

من نپرسيدم هرگز از

گرد روب مژگا نم

كه گل و لاي درونم را از عرشه ي

پوسيده ي مردمك هايم مي روبد

كه چگونه زيستن را بر نمناكي غم آموخته است

من از ا ين مي ترسم كه روزي پلك هايم فراموش كنند آسماني باشند

من از ا ين مي ترسم كه روزي مردمك هايم از ياد برند

 راهزن قافله ي خسته ي خورشيد بودن را

من از ا ين مي ترسم كه مژگا نم ثا نيه اي از غبار روبي مستا نه ي

 عرشه ي نازك چشما نم دست كشند

من از ا ين مي ترسم كه وجودم روزي باور كند

 زيستن نيست

نور نيست

قايق خسته ي مردمك آرزويي بيش نيست.

 

+ نوشته شده توسط ناشناس در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 10:41 |

در درون آينه

زيستن را مي شمارم آرام

كه در اندوه زمان

خويشتن را خوانده ام نا نوشته

چك چك مستانه يك شير شكسته

لب حوض خانه اي متروك

آه چه تنها يي

خسته و غمگين

دا نه دا نه گلدان هاي شمعداني

برگ ها پژمرده

گل ها خشكيده

لب پنجره هايي

با چار چوب لاجوردي

آه چه غمناك است

آن طرف تر روی سنگفرش های قدیمی

لكه ي زردي است

شايد كودك خورشيد

اما نه

روي شاخه هاي خشكيده ي نارون

لانه اي ويران

گربه اي در نزديكي مي كشد خميازه

چه ننگين است

تخم يك چكاوك در دهان گربه!

جير جير يك درب

آهنگ خاطرات پوشالي

جير جيرك مي خواند

 نغمه ي تنهايي

باز هم تاريكي....

 

 

+ نوشته شده توسط ناشناس در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 11:41 |
من در انبوه ضربان گم شده ام

                                تیک تیک ساعت

                                         نبض دستان ترک خورده ام

ضربان ناموزون بی کسی های قلبم

                                   من می روم در تکانه های تپیدن

                                                        بی تکاپوی ثانیه ای بودن

آه که چه بی مقصدم

                           ویرانه ی ویرانه.......

+ نوشته شده توسط ناشناس در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 10:35 |
زمان جنگ ویتنام یک پسر آمریکایی مجبور میشه خانواده شو ترک کنه

به جنگ میره .

بعد از مدتها که برمی گرده قبل از رفتن به خونه باپدر و مادرش تماس می گیره

میگه : پدر من یه دوست دارم که توی جنگ یک پا ویک دستشو از دست داده

و تمام آشنا هاشم از بین رفتن .

مایلم اون بیاد و با ما زندگی کنه.

اما پدر مادرش میگن : مراقبت از آدمی مثل اون برای ما سخته و تو هم باوجود اون نمی تونی به زندگیت برسی و ما هم نمی تونیم اونو با اون شرایط بپذیریم بهتره از این فکر بیرون بیایی.

پسر با ناراحتی گوشی رو قطع میکنه.

چند روز بعد به پدر مادر پسر خبر می دن که پسرشون خود کشی کرده

پدر مادر اون وقتی پسرشون رو می بینن

می بینن که اون یک دست ویک پا نداره!!!!!!!!!!!!!!

بر گرفته از کتاب "عشق بدون قید و شرط۲"

+ نوشته شده توسط ناشناس در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 11:7 |
و از امتداد جاده می آیم

از آوارگی چشمان نرگس

از تداوم لحظه های مرگ اندود هستی

از تبار قافله ای سرگردان در خستگی سکوت ماسه ها هستم

من از بی نهایت می نویسم

از حرف حرف نزیستن

من آواره ام در مرز و بوم کهنسالی طایفه ی انسان

و سرگردان به دنبال بادیه نشینان فاصله های نا محدود

و  به زایشگاه آینه ها می روم

در گمگشتگی ایل آدمیت

و نمی دانم به کجا خواهم رسید.....

 

 

+ نوشته شده توسط ناشناس در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 19:27 |