و دوباره ثانیه ها می گذرند
می دوند دوندگان خستگی ناپذیر میدان ساعت
و من مانده ام در همان نقطه ی آغازین
همان جا که فریاد زدم
زمان اندکی صبر تا برسم به زندگی
و بودن را تجربه کردم
ساعت های متمادی
ولی اکنون جا مانده ام زیر یک درخت بید
تمام ثانیه ها را خط به خط مرور کردم
آه چه بی معنا بود زمین
وچه اجباری است گذراندن لحظاتی که می دانی
از خودت به عاریه گرفتی
تا در ایستگاه بودن هستی را تجربه کنی
و کاش من نمی خواستم که مسافر این قطار کهنه باشم